نادر نادر پور
..............
چه مي گوئيد؟
كجاشهداست اين آبي كه درهردانه ي شيرين انگوراست ؟
كجاشهداست ؟ اين اشك است.
اشك باغبان پير رنجوراست .
كه شبها راه پيموده ،
همه شب تاسحربيداربوده ،
تاك ها را آب داده ،
پشت را چون چفته هاي مو، دوتا كرده ،
دل هردانه را ازاشك چشمان ، نوربخشيده ،
تن هرخوشه رابا خون دل شاداب پرورده ،
چه مي گوئيد؟
كجاشهداست اين آبي كه در هر دانه ي شيرين انگوراست ؟
كجا شهداست ؟ اين خون است .
خون باغبان پيررنجوراست
چنين آسان مگيريدش .
چنين آسان منوشيدش .
شما هم اي خريداران شعرمن،
اگر در دانه هاي نازك لفظم ،
و يا در خوشه هاي روشن شعرم ،
شراب وشهدميبينيد،، غيراز اشك وخونم نيست .
كجاشهد است ؟ اين اشك است ، اين خون است .
شرابش ازكجا خوانديد؟ اين مستي نه آن مستي است .
شما از خون من مستيد ،
ازخوني كه مي نوشيد ،
از خون دلم مستيد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 18:55  توسط رضا محمد زاده
|
سهراب سپهري شاعري نقاش ويا نقاشي شاعر ؟ او شعرهايش را ميكشيد يا طبيعت را مي سرود ؟ او هرچه بود سهراب بود ، شاعري كه درد را ميشناخت .
- آري ، ماغنچه يك خوابيم
- غنچه خواب ؟ آيا ميشكفيم ؟
- يك روزي ، بي جنبش برگ .
- اينجا؟
- ني ، دردره مرگ .
- تاريكي ، تنهائي .
- ني ، خلوت زيبائي .
- به تماشا چه كسي مي آيد ، چه كسي مارا مي بويد.
- ...........
- وبه بادي پرپر ؟
- ..........
- وفرودي ديگر؟
- ..........
نظراول :مریم خانم
سهراب همیشه محشر بوده و هست.یک هنرمند که هنرش هیچ کجا گنجونده نمیشه .در هیچ شاخه ای جا نمیگیره.اون از هر جهت بهترین بود
نظردوم :بئاتریس
مطالب قشنگی نوشته شده .اما ای کاش لینک باکس رو بر می داشتید.از ابهت و ادبی بودن کار کم کرده.البته این نظر منه شاید هم که اشتباه باشه.ونظر دیگه اینکه اگه همه با یک فونت بنویسند اما هر نویسنده ای رنگ خاص خودشو داشته باشه صفحه زیباتر میشه.موفق باشید.
نظرسوم:آقای نبی اله توسلی
با سلام به شما دوستان عزيز و هم قلم
با تشكر از دوستاني كه مطالب مي نويسند و انتظار دارند مطالبشان مورد توجه و نظر دوستان قرارگيرد من هم چند خطي را در مورد سهراب بنويسم البته با اجازه :
در شعر معاصر فارسي شايد سهراب سپهري تنها شاعري باشد كه انديشهاي بهسامان و مدوّن را در دوران كمال شعري خود بيان ميكند ـ اين برداشت را نبايد يك داوري ارزشي پنداشت، چه ارزش را نقد ادبي و كاركرد اجتماعي را جامعهشناسي هنر با معيارهاي ديگري تعيين خواهد كرد ـ شعر سپهري از آن رو ارزش والايي مييابد كه هم شعر است و هم در تمامي ابعاد آن، از گزينش واژهها گرفته تا تصويرسازي، در شكل ذهني و در تركيببندي دروني بيانگر انديشهاي بهسامان است.
برخورد عاشقانه و عرفاني سهراب با اشياي پيرامون و محيط زندگياش ما را ناگزير ميكند تا پيوندي ميان اصالت كلام او و اجزاي طبيعت بيابيم ضمن اينكه در اصل، فكر و خط انديشگي وي «سفر» از شهر و دياري است كه مطلوبش نمييابد و قبلاً نيز در شعر، آرزوي آن را در سر پرورانده است.
كلام سپهري به كمال رسيده و در بيان شاعرانه و زيباي نظام همگن انديشههايش «جهانبيني» عميقي مشاهده ميشود، اين نظم و چارچوب فكري، ناشي از آن است كه سهراب سپهري به واقع شاعري است برخوردار از يك نظام عمومي انديشه و به معناي فلسفي آن متفكري است صاحب يك دستگاه فكري جامع و مكتب منسجم و همگن ـ چنان كه پيش از اين اشاره شد و نمونههايش را در دو شعر همسان ملاحظه كرديم. او ميداند كه چه ميخواهد بگويد و فيالواقع سير و سلوك معنوي او از آغاز هشت كتاب تا پايان در راستاي تبيين نظام خاص انديشة اوست.
نظرچهارم : داداش مسعود
عالی بود ...
دچار یعنی عاشق ... و فکرکن که چه تنهاست اگرکه ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد ... دچار باید بود ... وگرنه زمزمه حیرت میان دوحرف حرام خواهد شد ... و عشق صدای فاصله هاست ... صدای فاصله هایی که غرق ابهامند ....
( سهراب سپهری )
سهراب یعنی این ... یعنی همیشه نو ...
موفق باشین هم قلمان من ...
نظر پنجم : نظر شخصی این بنده حقیر
واقعا مفهوم این اومدن و رنج کشیدن ورفتن یعنی زندگی چیه . بی اختیار تو یه روز تو یه مکان از یه نفر متولد میشیم بعد یه چند تا کارای پیش پا افتاده و بعد دفتر این بساط بسته میشه . زندگی شاید ....... ولی واقعیت اینه که زندگی زندگیه ودیگه هیچ .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 21:24  توسط رضا محمد زاده
|