تبليغاتX
تالار گفتگو

تالار گفتگو

محلي براي تبادل نظر

کابوس تاریخ

و يك دفتر،

و خودكاري به رنگ شب،

و قلبي غرق در پرواز،

و دستي بي سبب لرزان،

و چشمي همچو قايق

غرق در رودي پر از طغيان.

و راهي بسته و بن بست،

سكوت سرد خورشيد و ،

نگاهي پست.

حقيقت هاي بي پايان،

براي مردن انسان،

براي خواندن آواز ،

از آزادي و طغيان.

و جسمي شاد،

و راهي سبز،

و ذهني باز،

و قلبي غرق در پرواز

و دنيايي پر از قصه

و پروازي بدون بال،

همان دفتر،

همان خودكار،

توهم هاي بي پايان،

براي ماندن انسان،

براي خواندن آواز،

براي جنبش و طغيان.

و جسمي سرد،

                  و روحي در دل آواز در پرواز.

و مردي مُرد.

     و آتشخانه اي افسرد.

و گنجشكي كه از آغاز،

           به فكر مرگ پايان بود.

و انساني كه از اول،

 به فكر قتل انسان بود.

و انساني كه حيوان وار،

به فكر كشتن آواز انسان بود.

 و من بودم

و ما بوديم

و آدم بود و حوا بود.

و قابيلان،

و هابيلي كه بي جان بود،

چرا كه فكر دوري از خداي پوچ آنان بود.

و رويايي كه از اول چونان كابوس،

سرشار از غريبان بود،

و من بودم و ما بوديم و انسان بود و پايان بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 20:40  توسط مريم كاظمي  |